کارگاه مطالعات بنیادی تابستان 97: فامیل دور!(1 مرداد 1397)

کارگاه مطالعات بنیادی تابستان 97: فامیل دور!
مدرس: دکتر بهاره محمودی - ادبیات با پای چوبین فلسفه سر لج داشت، فلسفه با ناز و ادا و شاعرانگی های ادبیات نمی ساخت. تقدیرشان را اما، با هم نوشته بودند. ادبیات دلش می خواست بچه هایش سرگذشتش را ندانند. دوست داشت به تاریخ ادبیات بسنده کنند. دوست داشت فقط اسم نظریه ها را بدانند. حالا چه می شد اگر کسی خبر نداشت سال های خیلی دور، رمانتیسیسم به مکتب ایده الیسم آلمانی ربط هایی داشته است؟
عنوان کارگاه: (سه جلسه ای)
فامیل دور!!
دبیر: دکتر بهاره محمودی – دانشجوی دکتری ادبیات دانشگاه تهران
فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه تربیت مدرس – حوزه ی مطالعات علمی : فلسفه ی ادبیات
فارغ التحصیل کارشناسی فلسفه از دانشگاه تهران
فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران 

سال به سال حال هم را نمی پرسند. این خودش را فرهیخته تر می داند، آن یکی لطیف تر و اهل دل تر. این حاصل ساعت ها تفکر با عقل سرد و محض است، آن یکی حاصل دلداگی و از خود بی خبری. به بچه هایشان چیزی نگفته اند، اما انگار یک قرار ناگفته ای در خانه هایشان هست که با هم کاری نداشته باشند. از آن فامیل های دور حرفه ای هستند که شجره نامه به هم وصلشان می کند و فامیلی های مشابه دارند. از آن ها که پدربزرگ های دورشان برادر بوده اند. عقب ترهای شجره نامه پدر و مادرهای یکسان دارند، اما هرچه شاخه های درخت بیشتر شده از هم دورتر شده اند. خانۀ یکی این طرف شهر است، خانۀ دیگری آن طرف. کاری به هم ندارند. نسل هاست که می خواهند کاری به هم نداشته باشند.
خواسته اند، اما از آنجا که خواستن همیشه توانستن نیست، نشده است. ادبیات و فلسفه را می گویم. از هر طرف که رفته اند جز وحشتشان نیفزوده! و هی به هم برخورده اند. جاهایی هم را دیده اند که به خیالشان نمی رسیده. هی درزها و پنجره ها را بسته اند. هی خودشان را به نشناختن زده اند. بعد یک-دفعه توی دفتر ویراستاری انتشارات هم را دیده اند. توی یک اتاق. دست یک نفر. توی چاپخانه هم را دیده اند. هر دو مهر انتشاراتی را داشته اند که تخصصش علوم انسانی بوده است. چشم دیدن هم را نداشته اند  و سالها در یک قفسه در کتاب فروشی ها مانده بودند. طاقتشان طاق شده بود. ادبیات با پای چوبین فلسفه سر لج داشت، فلسفه با ناز و ادا و شاعرانگی های ادبیات نمی ساخت. تقدیرشان را اما، با هم نوشته بودند. ادبیات دلش می خواست بچه هایش سرگذشتش را ندانند. دوست داشت به تاریخ ادبیات بسنده کنند. دوست داشت فقط اسم نظریه ها را بدانند. حالا چه می شد اگر کسی خبر نداشت سال های خیلی دور، رمانتیسیسم به مکتب ایده الیسم آلمانی ربط هایی داشته است؟ چه می شد که کسی نمی دانست کانت چه تاثیری بر نظریه ادبی گذاشته است؟ ارسطو را چه به نظریه ادبی؟ کاش کتاب "جمهوری" افلاطون را در طبقۀ دیگری می گذاشتند تا کتاب های نقد ادبی نفس راحتی بکشند و چشمشان به "بوطیقا" نیفتد. آن طرف هم اوضاع به همین خرابی بود. فلسفه دلش می خواست به روی خودش نیاورد که همه کله گنده ها و دانه درشت هایش دربارۀ ادبیات نوشته اند. می خواست یادش نیاید که هوراس چه نقش مهمی در آغاز نظریه های ادبی دارد. رئالیسم را برای خودش می خواست. آخر چرا ادبیات باید خودش را قاطی مکاتب فکری او می کرد، با آن سابقۀ دور فامیلی که ارزش ذکر کردن هم نداشت؟
القصه! مرافعۀ این داستان فامیلی شرح مفصلی دارد که شنیدنی است. ما شرح قصه را با هم می خوانیم. شرح قصۀ این دوری سابقه دار. شرح اول ماجرا. بعد برمی گردیم به ریشه هایی که این ها را به هم وصل کرده است. به نام خانوادگی مشابهی که هردو در انتهای اسمشان دارند و چاره ای از آن نیست. مخلص کلام این که، ما مکتب های ادبی با اسم های دهن پرکن و مجلسی را( شما فقط به اسم رمانتیسیسم توجه کن! به ناتورالیسم، به سمبولیسم! ببین چقدر پتانسیل کلاس گذاشتن دارند؟) در زمینۀ فلسفی ای که در آن شکل گرفته اند خواهیم خواند. خوبی اش چیست؟ اینکه اولا نظریه های ادبی را خواهید شناخت. دوما برای هر مکتب و نظریه داستان کوتاه خوبی با هم می خوانیم و بررسی-اش می کنیم. از همۀ همۀ این ها مهم تر، شما ریشه شکل گیری یک مکتب را پیدا می کنید. شجره نامه را از اول اول خوانده اید و خدا را چه دیدی؟ شاید با وساطت شما، این دو فامیل دور بالاخره دل دادند به هم و ماجرا به آشتی ختم شد.
بازگشت به صفحه اصلی