کارگاه: کسی میاد کمک؟!!(13 آذر 1397)

کارگاه: کسی میاد کمک؟!!
رستم را كه حالا از خودش بيشتر ميشناسيد! اسفنديار را هم در حد يك گپ و گفت! نكته اينجاست كه اين دو باهم دعوايشان شده!( اينبار نوبت بزم نامه شان است!) بايد از هم جدايشان كنيم! كسى هست بياد كمك؟
انجمن ادبی شهرزاد: کسی میاد کمک؟!!
دسـت از طلب ندارم، تـا كام من برآيد ****** يا تن رسـد به جانان، يا جان ز تن برآيد
سلام! مبارك است! منابع المپيـاد را ميگويم! ديديد؟؟؟ 
فكر كنم به ياد داشته باشيد، يكى از نكاتى كه در سه جلسه گذشته به آن اشاره كرديم مهمان نوازى اهل (شاهنامه) بود.
حالا سر و كله آنها ميان منابع المپياد هم پيدا شده. انگار ول كن داستان نيستند!
هم رستم هست و هم اسفنديار! ( هفت خان را به ياد داريد؟)
رستم را كه حالا از خودش بيشتر ميشناسيد! اسفنديار را هم در حد يك گپ و گفت!
نكته اينجاست كه اين دو باهم دعوايشان شده!( اينبار نوبت بزم نامه شان است!)
بايد از هم جدايشان كنيم! كسى هست بياد كمك؟
پى نوشت: حواستان را جمع كنيد! اين كارگاه صرفا به المپياد اختصاص ندارد و كلاس المپياد تلقى نميشود.پس لزومى به شركت تمام داوطلبان المپياد نيست.
پى نوشت تر: چه خوب مى شود كه كسانى در اين كارگاه شركت كنند كه در جلسات پيش هم حاضر بوده اند. اما در كل(ورود براى عموم ازاد است)
پى نوشت ترين: قايقمان را يادم نرفته! مى دانم مصراع به مصراع آن را ساختيم اما چه كنيم كه به كوه يخ خورديم و اينبار( قايقمان چپه شد!)
اما حال قرار است مهارتى ياد بگيريم كه ديگر انقدر به مقدمات براى سفر كردن احتياجى نباشد! شنا كردن!
قرار است در نهايت راه(دست از طلب ندارم) به خورد وجودمان برود...پس ... 
منتظرتان هستم. زهرا عدالت فر.
بازگشت به صفحه اصلی