کارگاه : افراخوانی! در «روزی که می گذرد»!(20 آذر 1397)

کارگاه : افراخوانی! در «روزی که می گذرد»!
تئاتر بازی نکرده ای. یک تئاتر واقعی را روی یک صحنه ی واقعی ندیده ای. حتی تا به حال یک نمایشنامه را کامل نخوانده ای. امّا هیچ کدام از این ها مهم نیست. دعوتی به مراسم نمایشنامه خوانی که روشنا برای تو تدارک دیده.
انجمن کتاب روشنا نمایشنامه خوانی
افراخوانی! در «روزی که می گذرد»
یک. یک نفر روی صحنه پیدایش می شود.
دو. دو تا صدا -که صورت هاشان پیدا نیست- با هم گفت و گو می کنند.
سه. سه بار پرده فرو می افتد.
چهار. چهار بار برای شخصیت اصلی اشک به چشم می آوریم.
پنج. پنج بار صدای قهقهه هایمان در سالن طنین می اندازد.
شش. شش گره و شش گره گشایی در پیش است.
هفت. چه قدر از هفتمین بازیگر که روی صحنه آمده بدمان می آید.
هشت. هشت روز از زندگی آن اولین کس که روی صحنه پیدایش شد را تماشا کرده ایم.
نُه. نُه مونولوگ طولانی، یک همسرایی، هزار رفت و برگشتِ زمان.
ده. ده بارِ دیگر هم اگر ببینمش کم است!
تئاتر بازی نکرده ای. یک تئاتر واقعی را روی یک صحنه ی واقعی ندیده ای. حتی تا به حال یک نمایشنامه را کامل نخوانده ای. امّا هیچ کدام از این ها مهم نیست.
دعوتی به مراسم نمایشنامه خوانی که روشنا برای تو تدارک دیده.
برای تو که قدر صدا و تصویر را می شناسی. قدر کلمه را.
بازگشت به صفحه اصلی