حدیث نامکرر!(15 آبان 1397)

حدیث نامکرر!
مدرس: سرکار خانم زهرا عدالت فر - ادامه ی سلسله کارگاه های شاهنامه خوانی
انجمن ادبی شهرزاد: حدیث نامکرر!
يك قصه بيش نيست غم عشق، وين عجب
كز هر زبان كه مى شنوم نامكرر است...
ماجرا ساده است!
قرار است من و تو باهم قايقى بسازيم.
تنها فرقى كه با قايق هاى معمولى دارد اين است كه جان مايه اش چوب و امثال آن نيست.
كمى متفاوت است، فرق ميكند، اما درنهايت همان كارايى قايق خودمان را دارد...قرار است به آب بيندازيمش و سوارش شويم....
من(دل زال يكباره ديوانه گشت ) را بر ميدارم، و تو ( خرد دور شد، عشق فرزانه گشت) را...
بقيه هم مى آيند و هركدام براى خودشان قطعه اى جور ميكنند...
شايد يكى از (چنان شد كزو رفت آرام و هوش) را بردارد!
فردوسى هم هست! اصلا خودش روايت ميكند، خودش قطعه ات را ميدهد دستت.
و اين سرآغازى ميشود، براى ورود...براى قدم اول...براى آغاز راهى بى كناره! و شايد دريايى بى ساحل.
ماجرا ساده است.
قرار است دورهم جمع شويم، و شرحى از اين حديث نامكرر را بخوانيم، بفهميم و بپرسيم چرا!
داستان اين دفعه، قصه ی «زال و رودابه» است. 
اينكه چرا اين قصه، خودش بسيار بحث طولانى اى است. حتما درباره اين موضوع هم ، صحبت خواهيم كرد.
ولى كاش پيش از حضور، سَرى به رودابه بزنيد!
مطمئن باشيد مهمان نوازان قابلى هستند خاندان مهراب...                             
منتظرتان هستم.
زهرا عدالت فر
بازگشت به صفحه اصلی